
كاش بارانی ببارد قلبها را تر كند
بگذرد از هفت بند ما صدا را تر كند
قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها
رشته رشته مویرگهای هوا را تر كند
بشكند در هم طلسم كهنه ی این باغ را
شاخه های خشك بی بار دعا را تر كند
مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت
سرزمین سینه ها تا نا كجا را تر كند
چترها تان را ببندید ای به ساحل مانده ها
شاید این باران كه می بارد شما را تر كند

مثل تو كه نمي شود بشوند مثل لبخند ماه تو باشند!
ارزوي فرشته ها اين است : گاه روي زمين قدم بزنند
گاه شاگرد مدرسه بشوند تو دبير فرشتگي باشي!
ارزوي فرشته ها اين است : كه بدانند قلب تو از چيست
دوست دارند دختري بشوند تا ببوسند دست هاي تو را
من خدا را چگونه شكر كنم ؟ كه تو را دارم اي فرشته ترين

رازها در سینه دارم به کس نگویم دردها در سینه دارم مرحمی نمی یابم
دگر از زبان چه کس می شود باور کرد کلام دوستی را ...
هر غزلی که میگویم از برای توست این همه دلتنگی از نبودن توست
توی که به بی رنگی من می خندی چه نابرابر کنارم زدی و دل کندی
ای عشق دیروز :
تو گمان می کردی که من بازیچه ی بیش نیستم و به من و عشقم خندیدی ...
اینرا بدان : تو خود بازیچه ی در دست بازیگران و باریگران خود بازیچه ی دست زمان ...
زمانی میرسد که دوباره مرا یاد خواهی کرد در تمام خاطراتت ...
اما آن زمان خیلی دیر است ...
من دیگر بزرگ شده ام ... آنقدر بزرگ که به یاد نمی آورم بازی کودکانه ی تو را ...









