تبليغاتX
فرشته
دوشنبه ششم اسفند 1386 9:43

 

 

                                                         انسان که تو رو یابم

                                                     *چطور بهت بگم دوست دارم*

‡ · ندا | | :
دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 19:28

كاش بارانی ببارد قلبها را تر كند

بگذرد از هفت بند ما صدا را تر كند

قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها

رشته رشته مویرگهای هوا را تر كند

بشكند در هم طلسم كهنه ی این باغ را

شاخه های خشك بی بار دعا را تر كند

مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت

سرزمین سینه ها تا نا كجا را تر كند

چترها تان را ببندید ای به ساحل مانده ها

شاید این باران كه می بارد شما را تر كند

 

‡ · ندا | | :
دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 15:39

ارزوي فرشته ها اين است : ميهمان نگاه تو باشند
مثل تو كه نمي شود بشوند مثل لبخند ماه تو باشند!
ارزوي فرشته ها اين است : گاه روي زمين قدم بزنند

تا مگر بخت يارشان بشود تا مگر در مسير تو باشند!
گاه شاگرد مدرسه بشوند تو دبير فرشتگي باشي!

در كلاس تو درس گوش كنند پاي تخته سياه تو باشند!
ارزوي فرشته ها اين است : كه بدانند قلب تو از چيست

تا مگر مثل تو لطيف شوند! تا مگر دلبخواه تو باشند!
دوست دارند دختري بشوند تا ببوسند دست هاي تو را

مثل من با تو درد دل بكنند ميزبان نگاه تو باشند!
من خدا را چگونه شكر كنم ؟ كه تو را دارم اي فرشته ترين

كه هزاران فرشته مي خواهند بعد از او در پناه تو باشند

‡ · ندا | | :
دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 15:36

رازها در سینه دارم به کس نگویم       دردها در سینه دارم مرحمی نمی یابم

دگر از زبان چه کس می شود باور کرد کلام دوستی را ...

هر غزلی که میگویم از برای توست    این همه دلتنگی از نبودن توست

توی که به بی رنگی من می خندی    چه نابرابر کنارم زدی و دل کندی

ای عشق دیروز :

تو گمان می کردی که من بازیچه ی بیش نیستم و به من و عشقم خندیدی ...

اینرا بدان : تو خود بازیچه ی در دست بازیگران و باریگران خود بازیچه ی دست زمان ...

زمانی میرسد که دوباره مرا یاد خواهی کرد در تمام خاطراتت ...

اما آن زمان خیلی دیر است ...

من دیگر بزرگ شده ام ... آنقدر بزرگ که به یاد نمی آورم بازی کودکانه ی تو را ...

‡ · ندا | | :
چهارشنبه دهم بهمن 1386 18:21

 

‡ · ندا | | :